تبلیغات
دانلود رایگان مقاله و بازی و نرم افزار .....
سرور مجازی
لوازم جانبی موبایل
نمای کامپوزیت
نرم افزار پخش مویرگی
لیزر الکساندرایت کندلا
تور اروپا
ماکت سازی
» تعداد مطالب :
» تعداد نویسندگان :
» آخرین بروز رسانی :
» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» بازدید کل :
» آخرین بازدید :

داستان شرط بندی پیرزن باهوش

داستان پیرزن باهوش – داستان شرط بندی پیرزن باهوش

 

.

قرار ملاقاتی با مدیر عامل بانک برای آن خانم ترتیب داده شد . پیرزن در روز تعیین شده به ساختمان مرکزی بانک رفت و به دفتر مدیر عامل راهنمائی شد . مدیر عامل به گرمی به او خوشامد گفت و دیری نگذشت که آن دو سرگرم گپ زدن پیرامون موضوعات متنوعی شدند . تا آنکه صحبت به حساب بانکی پیرزن رسید و مدیر عامل با کنجکاوی پرسید راستی این پول زیاد داستانش چیست یا به تازگی به شما ارث رسیده است . زن در پاسخ گفت خیر ، این پول را با پرداختن به سرگرمی مورد علاقه ام که همانا شرط بندی است ، پس انداز کرده ام . پیرزن ادامه داد و از آنجائی که این کار برای من به عادت بدل شده است ، مایلم از این فرصت استفاده کنم و شرط ببندم که شما شکم دارید !

مرد مدیر عامل که اندامی لاغر و نحیف داشت با شنیدن آن پیشنهاد بی اختیار به خنده افتاد و مشتاقانه پرسید مثلاً سر چه مقدار پول . زن پاسخ داد ۲۰ هزار دلار و اگر موافق هستید ، من فردا ساعت ۱۰ صبح با وکیلم در دفتر شما حاضر خواهم شد تا در حضور او شرط بندی مان را رسمی کنیم و سپس ببینیم چه کسی برنده است . مرد مدیر عامل پذیرفت و از منشی خود خواست تا برای فردا ساعت ۱۰ صبح برنامه ای برایش نگذارد .

روز بعد درست سر ساعت ۱۰ صبح آن خانم به همراه مردی که ظاهراً وکیلش بود در محل دفتر مدیر عامل حضور یافت . پیرزن بسیار محترمانه از مرد مدیر عامل خواست کرد که در صورت امکان پیراهن و زیر پیراهن خود را از تن به درآورد . مرد مدیر عامل که مشتاق بود ببیند سرانجام آن جریان به کجا ختم می شود ، با لبخندی که بر لب داشت به درخواست پیرزن عمل کرد .

وکیل پیرزن با دیدن آن صحنه عصبانی و آشفته حال شد . مرد مدیر عامل که پریشانی او را دید ، با تعجب از پیر زن علت را جویا شد . پیرزن پاسخ داد من با این مرد سر ۱۰۰ هزار دلار شرط بسته بودم که کاری خواهم کرد تا مدیر عامل بزرگترین بانک کانادا در پیش چشمان ما پیراهن و زیر پیراهن خود را از تن بیرون کند !




:: مرتبط با: داستان ,
:: برچسب‌ها: بهترین داستان های جدید , جدیدترین داستان های 89 , داستان , داستان 89 , داستان بسیار زیبا , داستان بهمن ماه , داستان بچه گانه , داستان جدید دی ماه , داستان دی 89 , داستان مترسک , داستان های 89 , داستان های آموزنده جدید , داستان های اموزنده جدید دی ماه , داستان های بسیار زیبا , داستان های پر معنی , داستان های کوتاه جدید , داستان پند آموز , داستان:پیـــرزن باهـــوش , داستانهای کودکانه داستانهای , کودکانه جدید سایت کودکان , سرگرمی , ایرانی , قصه برای شب بچه ها , قصه کودکان , قصه کودکان شب , دلار , شرط , داستان شرط بندی پیرزن باهوش! , داستان جالب و آموزنده , پیراهن ,
ن : حسین تیگرانی
ت : چهارشنبه 5 مرداد 1390

داستان واقعی عشق غم انگیز.

علی جعفری نویسنده وبلاگ ” پلاک ۱۴ ” در آخرین پست وبلاگش به داستان یک ماجرای واقعی از یک خواستگاری پرداخته است .

وی در ابتدای این مطلب مینویسد: این داستان رو خیلی وقت بود میخواستم بنویسم ولی فرصتش پیش نمیومد.ماجرای این داستان کاملا واقعیه و درسال ۸۰اتفاق افتاده منتهی اسامی رو تغییردادم .این ماجرای واقعی یک عشق است که بدلیل کم توجهی و تعیین معیارهای غلط باپیشمانی همراه شد.ماجرایی که شاید هیچ وقت از ذهن بازیگران آن پاک نشود…
درادامه این مطلب داستان این ماجرا اینگونه شرح داده میشود که :


ادامه مطلب

:: مرتبط با: داستان ,
:: برچسب‌ها: جدید ترین داستان عاشقانه , 90 , داستان داستان جالب غم انگیز , داستان عاشق و معشوق , داستان عاشقانه , داستان عاشقانه غم انگیز , داستان عاشقانه مذهبی , داستان عاشقانه واقعی , داستان عشقولانه , داستان غم انگیز عاشقانه , داستان ناکامی در عشق , داستان نرسیدن عاشق و معشوق به وصال هم , داستان های واقعی , داستان واقعی یک عشق غم انگیز , داستان کوتاه عاشقانه , عشق واقعی , داستان واقعی عشق غم انگیز , داستان جالب و آموزنده ,
ن : حسین تیگرانی
ت : چهارشنبه 5 مرداد 1390

داستان جدید عاشقانه 90

دختر به چشمان مادرش خیره شد و منتظر بود تا شروع کند. مادر با استکان چای بازی می‌‌کرد. کمی این پا و آن پا کرد. سینه‌اش را صاف کرد، نیم‌نگاهی به دختر انداخت و گفت: می‌‌دانم باید سال‌ها پیش این موضوع را برایت تعریف می‌‌کردم ولی هر بار که خواستم بگویم، اتفاقی افتاد یا زبانم یاری نکرد تا بتوانم برایت بازگو کنم. حالا که قصد ازدواج داری و می‌‌خواهی سر و سامان بگیری، هم تو و هم کامران باید از این راز باخبر باشید.


ادامه مطلب

:: مرتبط با: داستان ,
:: برچسب‌ها: جدید ترین داستان عاشقانه , 90 داستان احساسی , 90 داستان جدید , عشقولانه , داستان خیلی جدید , عاشقانه , 90 داستان عاشقانه , احساسی داستان عاشقانه تاثیر انگیز , داستان عاشقانه جدید , داستان فراتر از عشق , داستان کوتاه رمان , رمان , عاشقانه رمان , های جدید عاشقانه , سایت , 90 سرگذشت عشق فراتر از عشق , داستان جدید عاشقانه ... , داستان عاشقانه ,
ن : حسین تیگرانی
ت : چهارشنبه 5 مرداد 1390

داستان پیرمرد روستایی

پیر مرد روستا زاده ای بود که یک پسر و یک اسب داشت. روزی اسب پیرمرد فرار کرد، همه همسایه ها برای دلداری به خانه پیر مرد آمدند و گفتند:عجب شانس بدی آوردی که اسبت فرارکرد!

روستا زاده پیر جواب داد: از کجا میدانید که این از خوش شانسی من بوده یا از بد شانسی ام؟ همسایه ها با تعجب جواب دادن: خوب معلومه که این از بد شانسیه!
هنوز یک هفته از این ماجرا نگذشته بود که اسب پیر مرد به همراه بیست اسب وحشی به خانه برگشت. این بار همسایه ها برای تبریک نزد پیرمرد آمدند: عجب اقبال بلندی داشتی که اسبت به همراه بیست اسب دیگر به خانه بر گشت!

 

پیر مرد بار دیگر در جواب گفت: از کجا میدانید که این از خوش شانسی من بوده یا از بد شانسی ام؟ فردای آن روز پسر پیرمرد در میان اسب های وحشی، زمین خورد و پایش شکست. سایت پاتوق ۹۸ :همسایه ها بار دیگر آمدند: عجب شانس بدی! وکشاورز پیر گفت: از کجا میدانید که این از خوش شانسی من بوده یا از بد شانسی ام؟ وچند تا از همسایه ها با عصبانیت گفتند: خب معلومه که از بد شانسیه تو بوده پیرمرد کودن!
چند روز بعد نیروهای دولتی برای سربازگیری از راه رسیدند و تمام جوانان سالم را برای جنگ در سرزمینی دوردست با خود بردند. پسر کشاورز پیر به خاطر پای شکسته اش از اعزام، معاف شد.
همسایه ها بار دیگر برای تبریک به خانه پیرمرد رفتند: عجب شانسی آوردی که پسرت معاف شد! و کشاورز پیر گفت: از کجا میدانید که…؟




:: مرتبط با: داستان ,
:: برچسب‌ها: اتفاقات عجیب , بیشترین زن , جوجاده , حاج علی , حاج علی حق پناه , حاج علی گیلانی , حاجعلی , داستان تازه , داستان جالب , داستان جدید , داستان جدید , داستان خواندنی , داستان روز , داستان روزانه , داستان شانس , عجیب پیرمرد روستایی , داستان شنیدنی , داستان مرد و همسری , داستان های آموزنده , داستان های اصیل , داستان های اصیل ایرانی , داستان های بامزه , داستان های جالب , داستان های واقعی , رشتی , داستان های جدید , داستان های خارجی , داستان های خنده دار , داستان های عاشقانه , داستان های كودكانه , داستان پند اموز , داستانه های پند آموز , روستاهای قائمشهر , روستای جوجاده , سایت , پاتوق کده , شانس , داستان پیرمرد روستایی.... , داستان عاشقانه , روستا ,
ن : حسین تیگرانی
ت : چهارشنبه 5 مرداد 1390
ن : حسین تیگرانی
ت : چهارشنبه 5 مرداد 1390

داستان تاثیر دعا.

یکشنبه بود و طبق معمول هر هفته

رزی ، خانم نسبتا مسن محله ، داشت از کلیسا برمیگشت …


در همین حال نوه اش از راه رسید و با کنایه بهش گفت :
مامان بزرگ ، تو مراسم امروز ، پدر روحانی براتون چی موعظه کرد ؟!
خانم پیر مدتی فکر کرد و سرش رو تکون داد و گفت :عزیزم ، اصلا یک کلمه اش رو هم نمیتونم به یاد بیارم !!!
نوه پوزخند ی زد و بهش گفت :
تو که چیزی یادت نمیاد ، واسه چی هر هفته همش میری کلیسا ؟!!
مادر بزرگ تبسمی بر لبانش نقش بست .
خم شد سبد نخ و کامواش رو خالی کرد و داد دست نوه و گفت :

عزیزم ممکنه بری اینو از حوض پر آب کنی و برام بیاری ؟!
نوه با تعجب پرسید : تو این سبد ؟ غیر ممکنه
با این همه شکاف و درز داخل سبد آبی توش بمونه !!!
رزی در حالی که تبسم بر لبانش بود اصرار کرد : لطفا این کار رو انجام بده عزیزم
دخترک غرولند کنان و در حالی که مادربزرگش رو تمسخر میکرد
سبد رو برداشت و رفت ، اما چند لحظه بعد ، برگشت و با لحن پیروزمندانه ای گفت :
من میدونستم که امکان پذیر نیست ، ببین حتی یه قطره آب هم ته سبد نمونده !
مادر بزرگ سبد رو از دست نوه اش گرفت و با دقت زیادی وارسیش کرد گفت :
آره ، راست میگی اصلا آبی توش نیست
اما بنظر میرسه سبده تمیزتر شده ، یه نیگاه بنداز …!




:: مرتبط با: داستان ,
:: برچسب‌ها: خواندنی داستان های زیبا و مذهبی , داستان آموزنده تاثیر دعا , داستان اموزنده , داستان تاثیر دعا , داستان خنده دار , داستان آموزنده , داستان دعا کردن , داستان زیبا , داستان های جالب , داستان های پند آموز , داستان های کوتاه , داستان های کوتاه و خواندنی , داستان پند آموز , داستان کوتاه , داستان کوتاه و داستان کوتاه و آموزنده تاثیر دعا , داستان کوتاه و خونادنی عاشقانه , داستان های کوتاه دختر و پسر , داستان تاثیر دعا... , داستان جالب و آموزنده , کلیسا ,
ن : حسین تیگرانی
ت : چهارشنبه 5 مرداد 1390

ورژن جدید زیبای آهنگ سریال ستایش

(این آهنگ در شب جمعه، ۲۷ خرداد ماه ساعت ۲۱:۳۰ مربوط به قسمت ۲۶ این سریال است که از شبکه سه پخش شد هست)

دانلود اهنگ سریال ستایش

 

برای دانلود اهنگ به ادامه مطلب مراجعه کنید:

.

دانلود اهنگ سریال ستایش

 




:: مرتبط با: دانلود آهنگ ,
:: برچسب‌ها: سریال ستایش , دانلود اهنگ سریال ستایش , دانلود اهنگ ,
ن : حسین تیگرانی
ت : چهارشنبه 5 مرداد 1390

آهنگ جدید و بسیار زیبای میثم ابراهیمی به نام انتظار

( آهنگساز : آمین , تنظیم کننده : پویان اعتصامی )


آهنگ جدید و بسیار زیبای میثم ابراهیمی به نام انتظار



انتظار

کیفیت 128

لینک مستقیم

لینک کمکی





:: مرتبط با: دانلود آهنگ ,
:: برچسب‌ها: دانلود آهنگ , اهنگ رپ , دانلود , موزیک , میهن کمپ , انتظار , مهدی طالب زاده , وحید , سروش , داریوش , ایران موزیک , من و تو , میثم ابراهیمی ,
ن : حسین تیگرانی
ت : سه شنبه 4 مرداد 1390

دو آهنگ فوق العاده زیبا و استثنائی حمید طالب زاده به نام های همه چی آرومه و دیگه خیالم راحته

( پیشنهـــــــــــــاد مـــــــــــــیکنیم حتمـــــــــــــــــا دانلـــــــــــــــــود کــــــــــــنید )


دو آهنگ فوق العاده زیبا و استثنائی حمید طالب زاده به نام های همه چی آرومه و دیگه خیالم راحته







:: برچسب‌ها: همه , چی , آرومه , همه چی آرومه , دانلود اهنگ , دیگه خیالم راحته , حمید طالب زاده , اهنگ , سانسی مانکن , اهنگ رپ , همه چی ,
ن : حسین تیگرانی
ت : سه شنبه 4 مرداد 1390

بزرگترین گوشی موبایل جهان که در حال کار کردن نیز میباشد سامسونگ SCH-r450 میباشد که به مسنجر سامسونگ مشهور است و  دارای اندازه های  4.57 در 3.42 در 72. متر میباشد

این گوشی موبایل  با همکاری شرکت سامسونگ و کریکت در  ایلینویز کالیفرنیا پرده برداری شد و در 11 مارچ 2009 به کتاب رکوردهای جهانی گینس راه یافت.

بزرگترین گوشی موبایل جهان

بزرگترین گوشی موبایل جهان





:: مرتبط با: ركوردهای گینس ,
:: برچسب‌ها: ركوردهای گینس , بزرگترین گوشی موبایل جهان , بزرگترین گوشی موبایل , بزرگترین گوشی , گوشی , شرکت سامسونگ , رکوردهای جهانی گینس , سامسونگ SCH- ,
ن : حسین تیگرانی
ت : دوشنبه 3 مرداد 1390

کلیسای سن پیتر(St. Peter’s Basilica) که در فاصله سال های 1506 تا 1626 در شهر واتیکان ساخته شد.بزرگترین کلیسای جهان است.مسات آن را چیزی در حدود 15,160 تا 20,139 متر مربع میدانند و قطر داخلی گنبد آن 41/98 متر است و بلندای آن نیز  132 متر میباشد.همچنین طول نهایی آن چیزی در حدود 211.5 متر میباشد.

کلیسای سن پیتر :: St. Peter’s Basilica

کلیسای سن پیتر :: St. Peter’s Basilica







:: مرتبط با: ركوردهای گینس ,
:: برچسب‌ها: ركوردهای گینس , بزرگترین کلیسای جهان , بزرگترین کلیسا , کلیسا , St. Peter’s Basilica ,
ن : حسین تیگرانی
ت : دوشنبه 3 مرداد 1390

قارچی موسوم به کلاهک مرگ (نام علمی:amanita phallodies ) که به رنگ زرد زیتونی است،سمی ترین قارچ جهان میباشد.در ظرف 6 تا15 ساعت پس از مصرف،نخست باعث سرگیجه و تهوع و سپس بیهوشی و مرگ میشود.در بین قربانیان این قارچ سمی می توان از پاپ کلمنس هفتم (زاده 1478 میلادی)نام برد که در 25 سپتامبر 1534 به علت مسمومیت در گذشت.

کلاهک مرگ :: amanita phallodies

کلاهک مرگ :: amanita phallodies




:: مرتبط با: ركوردهای گینس ,
:: برچسب‌ها: سرگیجه , تهوع , بیهوشی , مرگ , سمی ترین قارچ جهان , سمی ترین قارچ , قارچ , amanita phallodies ,
ن : حسین تیگرانی
ت : دوشنبه 3 مرداد 1390