تبلیغات
دانلود رایگان مقاله و بازی و نرم افزار - مطالب ابر 90 داستان احساسی
دانلود رایگان مقاله و بازی و نرم افزار

داستان جدید عاشقانه .....

نویسنده :حسین تیگرانی
تاریخ:چهارشنبه 5 مرداد 1390-11:54 ب.ظ

داستان جدید عاشقانه 90

دختر به چشمان مادرش خیره شد و منتظر بود تا شروع کند. مادر با استکان چای بازی می‌‌کرد. کمی این پا و آن پا کرد. سینه‌اش را صاف کرد، نیم‌نگاهی به دختر انداخت و گفت: می‌‌دانم باید سال‌ها پیش این موضوع را برایت تعریف می‌‌کردم ولی هر بار که خواستم بگویم، اتفاقی افتاد یا زبانم یاری نکرد تا بتوانم برایت بازگو کنم. حالا که قصد ازدواج داری و می‌‌خواهی سر و سامان بگیری، هم تو و هم کامران باید از این راز باخبر باشید.


ادامه مطلب

نوع مطلب : داستان 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات()